شنبه بیست و ششم خرداد 1386- 22:21 - بهار
قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.
اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.
قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.
دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.
صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.
ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.
آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.
ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.
در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.
كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.
ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!
قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.
به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.
شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.
خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.
در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.
پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.
نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.
سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.
دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.
فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.
سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.
يک نکته ی رنگی:
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است.
+ |
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386- 21:58 - بهار
امروز چند تا عکس از lee yuong ae(یانگوم در جواهری در قصر) می ذارم. خواستم بیشتر بزارم ولی نشد بعدا بازم می ذارم. تا بعد .







+ |
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386- 23:18 - بهار
زمان.آه زمان میره و میره ومیره .ولی آخه, آخه تا کجا؟ تا کجا میره؟ پس کی؟ پس کی می خواد به مقصدش برسه.زمان رو به چی تشبیه می کنی؟ به یه اتوبوس شلوغ پر از آدم که هنوز شروع به راه افتادن نکرده یکی از مسافراشو به زور پیاده میکنه و یکی دیگرو باز هم به زور سوار میکنه.شاید به خاطر همینه که هیچوقت به مقصدش نمیرسه.چه می دونم شاید اینطور باشه. شاید به خاطر اینکه همش مسافراش رو هی به زور پیاده وسوار میکنه هیچ حرکتی نکرده ولی همه مسافراش فکر میکنن که اتو بوس داره حرکت می کنه. به زور از اون جلو ها صداش میکنن که آهای تو, آره توکه همون ته نشستی باید همین حالا پیاده شی. ولی اون نمی خواد. نمی خواد که پیاده شه .به خاطر همین هم هست که به زور پیاده می شه. یا او ن یکی هم که به زور سوار می شه شاید به خاطر اینکه توی ایستگاه آروم تره و با دیدن اتوبوس شلوغ که جای نفس کشیدن نداره وحشت میکنه و نمیخواد سوار شه. مثل همه جای دیگه توی این اتوبوس هم قانونی وجود نداره.هیچکس به ترتیب سوار و پیاده نمیشه.یکی تازه اومده فورا یه صندلی خالی پیدا می کنه و با خیال راحت روش می شینه و ولی در عوض کسی که خیلی وقت بود که منتظربود تا اون صندلی خالی بشه و بشینه سرش بی کلاه می مونه , چون اون یکی زرنگی کرده بود و زود تر روش نشست . یکی که از اون ته مه ها باید پیاده شه اول همون آخری های آتوبوس می فهمن که اون باید پیاده شه بعد این جلویی هان که می فهمن. در هر صورت وقتی که می خواد پیاده شه به همه فشار وارد میکنه و روی همه تاثیر می ذاره:"آی یواش تر, چه خبرته؟!" ولی اونیکه به جاش سوار می شه وقتی سوار میشه هیچکس نمیفهمه و فقط و فقط وقتی که می خواد پیاده بشه بقیه می فهمن.آره میدونم.میدونم که تا وقتی هست کسی قدرشو نمیدونه ول وقتی میخواد بره , وقتی می خواد بره, اون وقته که.................................. . 

+ |
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386- 14:36 - بهار
خواستم شروع کنم.خواستم باز قلم دستم بگیرم و شروع به نوشتن کنم.ولی نه.ایجا, جلو روم نه قلمی در کاره و نه کاغذی. فقط یه صفحه کلیده و یه مانیتور جلو روم.در هر حال, آروم شروع به تایپ کردن کردم. اما نمیدودم چی بنویسم.از چی؟ از کی؟ از کجا؟ از لاک پشت آرومی که لب برکه با حسرت به دویدن و جهیدن خرگوش نگاه میکنه یا از خرگوش بازیگوشی که که به تدبیر لاک پشت حسودیش می شه؟ همش همین بوده.به قول مامان تا بوده همین هست.همیشه باید غم نداشته هامون رو بخوریم.غم چیزهایی که دیگران دارن و خودمون نداریم.تا حالا دقت کردی؟ تا حالا شده یه بار هم از بابت چیزهایی که داری و دیگران ندارن خوشحال باشی.آره میدوم. "نه" تا حالا به این فکر نکرده بودم. اما خوب که دقت می کنم می بینم که نه , انگار خیلی وقتا شده بعضی ها از اون چیزی که دارن و در عوض دیگران ندارن خوشحال باشن خیلی هم خوشحال ولی خوب مشخصه که اینجور خوشحالی ها از روی غروره. هه, مثل خرگوش کوچولوی بازیگوشی که مامانها هر شب قصه شو برامون گفتن تا خوابمون ببره, تا شاید عبرت بگیریم, آره همون خرگوشی که به لاک پشت خندید و تند راه رفتن خودش رو به رخ لاک پشت کشید.ولی آخرسر کی بود که برد ؟ کی بود که انتخاب شد ؟ توی بازی روزگار کی انتخاب می شه؟ روز گار با آدماش بازی می کنه . اونارو از هر لحاظ می سنجه. ولی همش یکی رو که انتظار نداری انتخاب میشه.در هر حال باید تا آخرش بری.آخرش کجاست خدا می دونه من نمیدونم ولی فقط اینو میدونم که مثل یه جاده یه طرفه ست و آخرش نوشته دور زدن ممنوع!هر چند از هر جای جاده زندگی بخوای برگردی اون تابلوی ممنوعه جلو رو ت ظاهر می شه که روش نوشته : "دور زدن ممنوع."
+ |
شنبه نوزدهم خرداد 1386- 17:24 - بهار
سلام . کتاب کیمیاگر رو مطمئنم که همتون خوندین و اگر هم نخوندین یه کمش رو واستون تعریف می کنم : پسری جوا ن که چوپان بود به دختری علاقه مند میشه به همین دلیل برای بدست آوردن پول به سفر های زیادی میره و توی این سفر با افراد زیادی آشنا میشه و تجربه های زیادی کسب می کنه. خلاصه داستان جالبیه ولی توی مقدمش دو تا داستان بود که از نظر من جالب تر از خود محتوای کتاب بود .یکی از اون داستان ه این بود که کفاشی تمام پولش رو جمع می کنه واون ها رو به پسرش می ده که بره پیش فیلسوف بزرگ اون زمان و از اون بپرسه که : راز خوشبختی در چیست ؟ اون پسر پیش فیلسوف میره و ازش می پرسه راز خوشبختی در چست ؟ فیلسوف به پسر میگه که : این قاشق روغن رو بگی و برو در خانه من کمی بگرد ولی مواظب باش تا روغن نریزه . پسرک میره و تو خونه می گرده و همه حواسش به این بود که مبادا روغن از قاشق بریزه .خلاصه دوباره پیش فیلسوف بر می گرده .فیلسوف از اون پرسید که خانه ام رو توصیف کن. آیا ان حوض زیبا را در وسط آن اتاق دیدی ؟ دیدی که چه خانه زیبایی بود . پسرک گفت : چون حواسم به این بود که مبادا روغن بریزه فقط به روغن توجه کردم در نتیجه اصلا متوجه خانه شما نبودم وهیچ یک از اینا رو ندیدم. فیلسوف به پسر گفت : دوباره برگرد ولی این دفعه حواست به خانه من هم باشد .پسرک وقتی دوباره وارد خانه می شود محو زیبایی آن می گردد. وقتی دوباره پیش فیلسوف بر میگرده می گه : همه خانه را دیدم واقعا زیبا بود. فیلسوف نگاهی به قاشق می اندازد می بیند که قاشق خالیست و روغن آن ریخته .سپس به پسرک می گوید : راز خوشبختی در این است .(که هم حواسمون به وغن باشه هم زیبایی اون خونه) سلام من بهارم .متاسفانه به دلایلی قالب وبلاگ قبلیم به طور کامل بهم خورد و من مجور شدم یه وبلاگ جدید بسازم. از اینکه لطف کردید و به این وبلاگ سر زدین ممنونم امیدوارم مطالب وبلاگ در حد انتظار جالی و دوست داشتنی باشه. فعلا من رفتم تا بعد.ما انسانه گاهی اونقدر مجذوب این دنیا می شیم که از زندگی دوباره در اون دنیا غافل می شیم و یا اونقدر به اون دنیا اهمیت میدیم که اصلا متوجه این دنیا نمی شیم. اون یکی داستان هم که مطمئنا همتون شنیدین اینه که : دختری زیبا به نام نرگس هر روز به کنار برکه ای میرفت و خود را در ان برکه مشاهده می کرد ولی یک روز آونقدر مجذوب زیبایی خودش شد که تو برکه افتاد .روزی فرشته هایی که از کنار برکه عبور میکردند دیدند که برکه غمگین است. از او پرسیدند که :چرا غمگینی ؟ برکه گفت ک به خاطر نرگس .فرشته ها گفتند : میدانیم چون تنها تو بودی که زیبایی نرگس رو از نزدیک مشاهده می کردی.برکه با تعجب گفت ک مگه نرگس زیبا بود ؟ فرشت ها گفتند : تو باید بیشتر از همه به زیبایی نرگس پی برده باشی چون اون هر روز زیباییش رو تو آبهای تو مشاهده می کرد. برکه جواب داد : وقتی نرگس به این جا می اومد من زیبایی خودم رو در چشمان اون مشاهده میکردم . خلاصه امیدوارم خوشتون اومده باشه لطف کنید نظر هم بدین . فعلا بای دوستان خوبم.
+ |
شنبه نوزدهم خرداد 1386- 17:17 - بهار
سلام من بهارم .متاسفانه به دلایلی قالب وبلاگ قبلیم به طور کامل بهم خورد و من مجور شدم یه وبلاگ جدید بسازم. از اینکه لطف کردید و به این وبلاگ سر زدین ممنونم امیدوارم مطالب وبلاگ در حد انتظار جالی و دوست داشتنی باشه. فعلا من رفتم تا بعد.در ضمن با نظرات خوبتون منو همراهی کنید.ممنون!
+ |